در حال بارگیری...
۰۵ اسفند

متن شعر فوت پدر

متن شعر فوت پدر

ای پدر ای با دل من همنشین     ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم      آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من       ای پناه گریه خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار      ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای      در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار       می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر      ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار        مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی     عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم، گل بهارم ای پدر       هر چه دارم از تو دارم ای پدر


پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش    روحش اما که مرا نیست جدا یک لحظه

پدرم رفت و نگاهش دگرم نیست به راه      ولی از یاد نرفته است نگاهش هرگز

کاش بودم به کنارش اکنون    کاش بودش عمر و می ماند هنوز

چه حزین بود طنینش این اواخر    شاید از مرگ خبر داشت و این بود دلیل

رفت و تنها شده ام با همه سختی هایم    رفت و بی او چه بسی سخت شده زندگی ام

باورش سخت و چه بسیار غمین    کاش می بود و برایم می ماند

پدرم رفت و خزان شد دل من       کاش می ماند و بهارم می ماند

پدر بود گنجینه ای از صفا     شبی رفت اما به سوی خدا

دلم را به تنهایی و غم نشاند    غمی ناجوانمرد و بی انتها

پدرجان کجایی؟! خموشی چرا؟    نگو رفته ای و ندارم تو را

دلم خسته از بی کسی ها شده    یتیم است و دردش ندارد دوا

منم ! کودک سال ها پیش از این    اوایل خطابت می کردم: “پاپا

وگاهی به روی سر و دوش تو     به شوخی و جدی می کردم”لالا”

دوسال گذشته، نخوابیده ام     بدونت دلم مرده است گوییا

اگر شاد و سرزنده می خواهی ام    تو را جان مادر، به خوابم بیا

دوباره مرا همره خود ببر     به نزدیک خویشان و هرآشِنا

بگو: دخترم شکل بابا شده    کپی مثل اصل است” بی ادعا

پدر باورم نیست دفنی به خاک    بگو تا بگیرم، کنارِ تو جا

اگر تاب و طاقت نداری به آن     برایم صبوری بخواه از خدا

و من هم بهشت آرزو می کنم     برایت به همراه ذکر و دعا

دیدگاه خود را بنویسید